عید سعید غدیر خم مبارکباد
عید غدیر همیشه خیلی دوست داشتم چون روز ولایت مولایمان علیه ُ
بزرگترین عید ما مسلمینه ُ
تازه سالگرد عقدم وآغاز زندگی مشترکمونه....
ولی دیگه دوست ندارم...
عید غدیر برام یاداور درد ها و زجرهای محیا روی تخت آی سی یو هست
یاداور تمام دلهره ها و نگرانی های من ُباباُ مامانُ آجی که پرپر شدن و
ذره ذره آب شدن محیاعزیزمون رو می دیدیم
وهیچ کاری نمی تونستیم براش انجام بدیم
غیر ازدعا دعا دعا دعا ....
یاداور پشت در ایستادن والتماس ها برای یک لحظه دیدن محیا ...
ولی نه...
خوشابحالت محیا رفتی وبهترین روز رفتی و عزیز رفتی.......
برایما هم دعا کن...
محیا یعنی زنده یعنی حی
تو زنده تر از آنی که به چشم بیایی
وما مردگان متحرک زمینیم که فکر می کنیم که زنده ایم .
ما را دعا کن محیا جان...
یادش بخیر تمام لحظه های با تو بودن
پارسال این موقع بود که سه تایی برا بابا کلی هدیه گرفتیم
من کفش ، آجی شلوار، تو هم یه پیرهن ...
ولی امسال چی؟ من برا بابا شلوار گرفتم آجی کفش ُ...
ولی هیچ کی نبود جای اون پیرهن نخریده تو رو برای بابا پر کنه....
دیروز صبح از خواب که پا شدم نگام به چهره غمگین بابا افتاد
اشکام امون نداد آخه بابا منتظر بود تا بازم مثل سالای قبل از خواب پاشی
ُدستاتو دور گردنش حلقه کنی و بگی "بابایی روزت مبارک"
دیروز سر خاک ، هق هقه گریه های بابا دل هر عابری رو می شکست...
دیروز فقط اشک ها مرهم دل بابا بود....
حکمت وزیدن باد رقصاندن شاخه ها نیست !
امتحان ریشه هاست !