تبليغاتX
!!!شاد باش واسه همیشه
!!!شاد باش واسه همیشه
شاد باش و بخند تا زندگی به روت بخنده
 
سلام

تو پست قبل گفته بودین بیشتر راجع به عموم بگم

امشب رفته بودیم خونه دختر عمم . مجالی پیش اومد که از بابام پرسیدم یکم راجع به عموم بگه

که کاش نمی گفت که ناراحتیم رو دو برابر کرده

تصمیم دارم یه داستان در رابطه  بهش بنویسم با اسم: مردی از جنس بابام!

نمی دونم به چشم نظر اعتقاد دارین یا نه؟

اما عموم رو چشمش کردن.

بابام می گفت که عمو حسینم یه مرد خوش تیپ و خوش هیکل بود که پزشکی دانشگاه یزد و داروسازی اصفهان و گیاه پزشکی کرج قبول می شه و چون اون موقع ها گیاه پزشکی ارزشش یه چیزی در حد پرفسوری و اینا بود پس عموم تصمیم می گیره که گیاه پزشکی بخونه . تو دانشگاهم همیشه جز دانشجوای رتبه برتر یا اول بوده و حتی بورسیه خارج رو هم بهش می دن . بابام می گفت زبون عربی و انگلیسی رو هم به سادگی صحبت می کرده . داشتن این ویژگی ها در حدود ۳۰ و خورده ای سال پیش  که مردم هنوز درک درستی از درس خوندن و طی کردن پله های ترقی نداشتن و  به فکر یه زندگی ساده و بی دردسر بودن می دونین یعنی چی؟ یعنی نابغه بودن.

 عموم  تو یکی از همین روزا که دیگه تقریبا درسش تموم بوده و عازم خونه بوده تو یه تصادف دلخراش شهید می شه.

نمی دونم شاید تا حالا نشنیده بودین که هر کس در راه کسب علم و دانش و سر کار و در راه تلاش برای خانواده تلف بشه شهید حسابش می کنن.

بله عموی نابغه ی منم اینجوری شهید می شه.

حالا چرا لفظ شهید رو براش به کار نمی بردن نمی دونم؟

شاید خودشونم فراموش کرده بودن که عمو حسینم شهید شده؟؟

پ.ن: تو این هفته به جز شنبه و پنجشنبه بقیه روزا همش امتحان دارم واسم دعا کنید که همش رو نمره ی کامل بگیرم

اگه پشت گوش بندازین اون دنیا یقتونو می گیرما  (شوخی کردم به خودتون نگیرین یه وقتی)

 



ارسال شده در: شنبه 1388/08/16 :: 0:20 :: توسط : محیا
تولدش خیلی مبارک

بعضی وقتا بدجوری با محبتاش شوکمون می کنه

فقط کافیه یه چیزی رو از ته دل ازش بخوای

و باور داشته باشی که اگه صلاح باشه گیرت میاد . تو همین سفر آخری اینو بهم ثابت کرد .

می تونی با یه چیز کوچیک امتحان کنی

فراموش نکنیم که فردا ۸/۸/۸۸ تولد آقامون امام هشتم مصادف شده با جمعه....

یادمون نره که واسه ظهورش دعا کنیم

بعدا نوشت:

دیروز که رفته بودم بهشت زهرا برای اولین بار سنگ کهنه و  شکسته شده روی قبر عمو رو خوندم

شهید قلب تاریخ است... 

یه لحظه جا خوردم شهید؟؟؟؟؟؟

ناراحتم خیلی ناراحت که این همه سال بهم می گفتن یه عمویی داشتی که اونوقتا مرد...

آره عموی من در سال ۵۸ شهید شده ولی نه تو جبهه ها و پشت خاک ریزه ها بلکه برای به دست آوردن یه لقمه نون حلال و کسب هر چه بیشتر علم.....



ارسال شده در: پنجشنبه 1388/08/07 :: 22:34 :: توسط : محیا

سلام مهربونا

امروز زنگ دوم سر کلاس شیمی نشسته بودیم که معلممون یه دفه گفت:  به جای جلسه پیش که من ۴۵ دقیقه آخر رو رفتم و سر کلاستون نبودم کی می تونین کلاس اضافی بیاین؟

حالا ما جلسه پیشش کلی ذوق کرده بودیم که رفت و خوشیم نمی دونستیم که جاش باید کلاس بیایم .

خلاصه گفتیم مگه عقبیم می گفت نه ولی باید بیاین الا و لله به هیچ صراطی هم مستقیم نمی شد می گفت می خوام حلال باشه

زنگ بعدش پرورشی داشتیم و معلممون بچش تصادف کرده اون هفته و این هفته رفت خونه  زنگ بعدش ول بودیم

خلاصه یکی از این دهن لقا حالا نمی دونم واسه خودشیرینی یا هر چی گفت اجازه زنگ بعد بیکاریم

حالا معلممونم که زنگ بعد کلاس نداشت خوشحال شد و گفت خوبه ... خیلی خوبه......

حالا از اون اصرار و از ما انکار .........بلاخره تونستیم راضیش کنیم که نریم

اخر سرم گفت : ای تنبلا... این عشق به درس خوندنتون منو کشته!!!!

خلاصه اینجوری شد که از زیر کار در رفتیم و حالی به حولی ولی کلاس اضافهه رون آخرش باید بریم

زنگ کلاس که خورد رفتیم دیدیم اون عده از کلاس ( بچه های اون مدرسه که امسال اومدن اینجا خودتون می دونین دیگه قضیه رو ..) اومدن و نشستن دور هم گل یا پوچ بازی کنن.

ما هم گفتیم خوب بیایم مام بازی کنیم. هممون دور هم جمع شدیم و به یاد بچگیها مجازات بازی کردیم

حالا نمی دونم باهاش آشنایی دارین یا نه؟ 

خلاصه جاتون خالی اینقد خندیدیم که همممون ضعف کردیم خداییش که من خییلی خیلی خندیدم بچه ها هم نگا من می کردن و اونا می زدن زیر خنده در واقع من بهشون انرژی مثبت می دادم

خیلی خوش گذشت امروز.....(البته اگر با دیدن نمره شیمی شکه نمی شدم که بهترم می شد)

پ.ن: ۱-از همین اول سالی گند زدن به امتحانام شروع شده اونم به طرز فجیحی به طوری که امروز ظهر به بابام گفتم بابا به نظرت من شاگرد تنبل شدم یا درست می شه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!! بابامم با کمال بی خیالی گفت: احتمالا درست می شه!!!!!!!!!!!!!!!!!

۲-این روزا اصلا حوصله آپیدن ندارم نه که مطلب نداشته باشما نه اینقد هر روز تو مدرسه اتفاقای جور و واجور می افته که نگو راستش این درس و مدرسه نه حوصله می ذاره واسمون نه وقتشو. ولی هر روز تو نت میام و نظرای قشنگتونو می خونم در واقع به خونه مجازیم معتاد نشدم به لطف شما عزیزا معتاد شدم.

۳- قضیه این جشن وبلاگا چیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!

اصلا ملاکشون واسه انتخاب چیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ منم ممممممممممممممممی خوووووووووووووووام..

۴- خبر دس اول داغ داغ:به دلیل ابتلای دوستان به آنفلانزا البته خوشبختانه از نوع انسانیش نه خوکی کلاس سوم ریاضیا رو تعطیل کردن!!!!!!! خوش به حالشون

۵- تو رو خدا واسم دعا کنید که هم وضعیت نمرهام مث بچه آدم بیاد سر جاش و هم آنفلانزا نگیرم که بدون شک  میفتم می میرم 

بعدا نوشت: شرح بازی مجازات :

اسم چند نوع میوه رو چار تا چار تا رو کاغذ می نویسم و به اندازه تعدادمون یکی کمتر خودکار یا مداد یا هر چیزی که راحت تو دس بیاد و بشه برش داری رو می ذاریم وسط . اون وقت کاغذ ها رو یه همی می زنیم و می ریزیم وسط . هر کسی چار تا بر می داره. یکی شروع می کنه و یکی از کاغذا رو به بغلی می ده و همینطور بغلی به بعدی . این کار همین جور ادامه پیدا می کنه تا اینکه بلاخره یه نفر چار تا از یه نوع میوه رو بیاد تو دستش اون وقت یه دفه یکی از خودکارا رو بر می داره و می گه مجازات !!!

و نفرای دیگه سریع به دنبالش یکی دیگه از خودکارا رو برمی دارن و اونا هم می گن مجازات این وسط یه نفر خودکار گیرش نمیاد که مجازات می شه

اون وقت هر کی به تعداد حروف مجازات  مجازات بشه  باید یه مجازات حسابی بشه

مثلا ما قرار گذاشته بودیم که هر کی مجازات شد بچه ها رو مهمون کنه

آخر سرم من با اینکه هزار ترفند و دوز و کلک به کار بردم ولی در نهایت خودم و یکی دیگه از بچه ها مجازات شدیم

و هر روز از زیر مهمونی دادن در می ریم

اینم از این.........

نمی دونم خوب توضیح دادم یا نه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!

 



ارسال شده در: چهارشنبه 1388/08/06 :: 14:2 :: توسط : محیا
سلام امروز یه عده یه کاری کردن که خیلی بچه گانس و منم از دستشون اعصابم خورده

اینجا نمی تونم واضح حرف بزنم چون مامان جانم لطف کردن به هر کی که رسیدن آدرس وبم رو دادن  بنابراین مطمئن نیستم که اون عده آدرسم رو دارن یا نه پس بهتره که اینجا حرفی نزنم

پس لطف کنین بیاین خصوصی

البته این دفه دیگه ..........

رمزش همون قبلیه.



... ادامه مطلب


ارسال شده در: سه شنبه 1388/07/21 :: 11:42 :: توسط : محیا

خدایا...
من در کلبه حقیرانه خود چیزی دارم
که تو در عرش کبریایی خود نداری!
من چون تویی دارم و تو چون خود نداری ...


یه دختر شیطون و شاد.............
متولد 16/6/72
یه جایی زیر آسمون آبی خدا کنار شما یه روز روزگاری به کلش می زنه که یه خونه مجازی بسازه
تا دلنوشته هاشو شادییاشو غصه هاشو دلتنگیاشو خالی کنه توش تا سبک بشه تا بتونه بپره مثل پرنده ها ...............
مثل بادبادک ها................
مثل قاصدک ها..............
این دختر شیطون و شاد هدفش از وب زدن زیاد شدن نظرات و خواننده های بی احساس نبوده بلکه پیدا کردن دو تا رفیق خوب و مهربون بوده درست مثه تو.........
آره خود تو .............
به خونه مجازییم خوش اومدی................
امیدوارم دوستای خوبی برای هم باشیم ........
نکته:
من عادت ندارم بیام بگم آپیدم. از اونایی هم که میان و به جای اینکه مطلبم رو بخونن واسش نظر بدن بدون هیچ سلام و خداحافظی میان می گن آپم بیا اصلا خوشم نمیاد.
نکته دوم:
اگر لینکتون کردم و بعد از مدتی دیدم نه سر می زنین نه آپ می کنین و خلاصه هیچ خبری ازتون نیست لینکتون رو پاک می کنم لطفا مایه ی دلخوری نشه!!
همین
لحظه هاتون آسمونی...



كد عكس تصادفی

Digital Clock - Status Bar

BAHAR 20.COM

خدمات


دريافت كد ستاره باران وبلاگ